استراتژی بازاریابی می دونیم که در سه سطح استراتژی رو تحلیل و بررسی می کنن

استراتژی بازاریابی

می دونیم که در سه سطح استراتژی رو تحلیل و بررسی می کنن:
سطح سازمان- کسب و کار و سطح کارکردی یا وظیفه ای.
استراتژی در سطح کارکرد و عملیات، دنبال حداکثر کردن بهره وری منابعه. یکی از این استراتژیها در سطح عملیات، استراتژی بازاریابیه. بنابراین، شاید خالی از لطف نباشه خلاصه و ساده مرور کنیم که بازاریایی چیه و چی میگه (قطعا که برای پدران و مدعیان بازاریابی، تکرر مکرراته).

استراتژی بازاریایی، طرح و برنامه ایه که نحوه تخصیص منابع و نیروهای بازاریابی رو برای تحقق اهداف کسب و کار مشخص می کنه. استراتژیهای بازاریابی اثر بخش (یعنی هدف محور)، مدیران بازاریابی رو در تعیین چه کسی، کجا، کی، چه مقدار و چگونه فعالیتهای بازاریابی مثل فروش راهنمایی می کنه. طبیعتا این استراتژیها باید چهار عنصر آمیخته بازاریابی (قیمت، محصول، مکان توزیع و ترفیع) رو در بر بگیره.

یک شرکت با بهره گیری از استراتژی توسعه بازار (یعنی محصول فعلی برای بازار جدید) میتونه سهم بزرگی از بازار محصولات فعلی رو از طریق اشباع بازار و نفوذ در بازار در اختیار بگیره و برای محصولات فعلی بازارهای جدید ایجاد کنه‌. همینطور با استفاده از استراتژی توسعه محصول میتونه محصولات جدیدی رو برای بازارهای فعلی طراحی و تولید کنه و اگه خیلی حرفه ای و توانمند باشه، میتونه محصولات جدیدی رو به بازارهای جدید عرضه کنه.

استراتژی کارکردی مربوط به قیمت، مهمترین رکن بازاریابیه، چون مستقیما به عرضه، تقاضا، سودآوری، نظرات مشتریان و واکنش نهادهای قانونگذار و رقبا تاثیر داره. حالا این رویکرد استراتژی قیمت گذاری ممکنه هزینه گرا، بازارگرا و یا رقیب گرا باشه. یعنی در رویکرد هزینه گرا، تصمیمات قیمت گذاری به هزینه تموم شده محصول متمرکزه. در رویکرد بازارگرا، قیمت گذاری بر پایه تقاضای مشتری صورت می گیره و در رویکرد رقیب گرا، تصمیم با توجه با قیمت رقبا گرفته میشه.

غالبا با دو روش (روشهای قیمت گذاری زیادی وجود داره ولی این دوتا رایجتره) میشه استراتژی برای تعیین قیمت اجرا کرد:
– قیمت گذاری خامه ای (غیر نفوذی)
Skimming pricing strategy
– قیمت گذاری نفوذی.

شرکتهای پیشگام در معرفی محصول جدید (نوآورن)، از استراتژی اول استفاده می کنن و قیمت زیادی برای محصول تعیین می کنن و در مقابل در روش دوم، شرکت برای بدست آوردن سهم بازار بیشتر، قیمت کمتری برای محصول تعیین می کنه.

نکته دیگه این هست که شرکت در زمینه تبلیغات و فعالیتهای پیشبردی میتونه از استراتژی فشار و کشش استفاده کنه. فشار همون ارائه تخفیفات، تسهیلات ویژه و پروموت محصول به سیستم توزیعه. اما استراتژی کشش، با تبلیغات و آگهی های بازرگانی، محصول رو به تمام کانالهای توزیع، معرفی و عرضه می کنه. در استراتژی فشار، اعضای کانال توزیع و در استراتژی کشش، مشتریان، هدف فعالیتهای تبلیغاتی و پیشبردی هستن. نکته ی دیگه ای که باید در تصمیمات استراتژی بهش توجه داشت، نرخ بازگشت (ریزش) مشتریه.
Customer defection rate
یعنی درصدی از مشتریان شرکت که در هر سال به سمت رقبا کشیده میشن.

*جهت یادآوری بیشتر به خودم و رُفقایی که تازه اول راهن…

مُخلص
@startup_30T

پست های مرتبط

نتیجه‌ای پیدا نشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست